السيد الطباطبائي

257

مجموعه رسائل ( فارسى )

نيز عيناً در ذهن شنونده انعكاس يابد ، و هم‌چنين تمام روابط و ضوابط و مقدمات و مقارنات الفاظ ، منطبق بر واقع باشد ، معلوم مىآيد كه اين طرز تنظيم مطالب ، مربوط به وضع الفاظ و كلمات نيست ؛ بلكه مربوط به مهارت گوينده در فن بيان و هنر بلاغت است ، و نيز مولود نوعى لطافت ذهنى و قدرت فكرى است ، كه انسان به وسيلهء آن مىتواند خصوصيات و نكات هر مطلب واقعى را دقيقاً تشخيص داده آن را در قالب بيان ارائه كند . در اين جا سه نكته وجود دارد كه ممكن است كسى هر سه ، يا برخى از آن‌ها را دارا باشد . اين سه نكته به قرار زير است : 1 . تسلط به زبان : ممكن است انسانى به همهء واژه‌هاى يك زبان تسلط كامل داشته باشد ، و حتى يك لغت هم برايش ناشناخته و نامفهوم نباشد ، ولى با اين وصف نتواند با آن زبان سخن گويد . 2 . قدرت بيان : ممكن است شخصى گذشته از احاطهء علمى به واژه‌هاى يك زبان ، عملًا بدان ممارست داشته نيك بتواند به آن زبان سخن راند ، ولى مطلبى براى گفتن نداشته باشد كه حافظ جهات معنا ، و حاكى از جمال صورت آن معنا - آن طور كه هست - باشد ، و به همين جهت از سخن گفتن فروماند . 3 . قدرت فكر و لطافت ذوق : ممكن است فردى گذشته از احاطه و تسلط بر واژه‌هاى يك زبان و ممارست بدان ، در يك سلسله از معارف و حقايق نيز تبحر و تخصص داشته و از لطافت قريحه و سلامت ذوق هم برخوردار بوده باشد ، ولى نتواند معلومات سرشارى را كه در ذهنش موج مىزند ، با همان لطافت و رقت در قالب الفاظ بريزد ، و در نتيجه از حكايت كردن آنچه كه در دل دارد ، بازماند ؛ بدين معنا كه از مشاهدهء جمال معنا و منظرهء زيباى آن لذت برد ، ولى هرگز نتواند آن معنا را با همان لطافت و زيبايى به ذهن شنونده منتقل سازد . از اين سه نكته ، فقط نخستين نكته مولود قريحهء انسانى و مربوط به وضع الفاظ